*تعجیل در ظهور مهدی صلوات * صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
|
آنهايي كه بدنهاي نيرومند و قوي و عضلاني دارند ميگويند: هرچه بيشتر نيرو داري در مشت خود بريز و به ما بزن! وقتي هم كه ميزني آنها نيستند كه احساس درد ميكنند بلكه اين شماييد كه درد ميكشيد، چرا!!؟ چون پشت پوست آنها عضله خوابيده، برخلاف بعضيها كه اينطور نيستند و همين كه به آنها يك تلنگر ميزني مدتها جاي آن كبود و سياه ميشود. انسان هم همين طور است، وقتي پشت او به خدا گرم باشد، هر چه بخواهي به او آسيب بزني، خودت آسيب ميبيني و او آخ هم نخواهد گفت، بلكه قويتر هم خواهد شد. اين بودكه روز عاشورا سيدالشهدا (ع) فرمود: فياسيوف حذيني اي شمشيرها! مرا دريابيد. و اين خود يك فرمول است كه: اگر خدا پشت و پناه انسان باشد هيچ شمشيري و هيچ آدم شمشير صفتي كه كارش ضربه زدن و نيش زدن است نميتواند به شما آسيب برساند. ديدهايد كه گاه از سفال چندين كاسه كوچك ميسازند كه هركدام به ديگري آب
ميدهد، كاسه اول به كاسه دوم و سومي به چهارمي و همين طور تا آخر.
كاسهها اگرچه به ظاهر از يكديگر آب ميستانند اما در حقيقت آب از هيچكدام نبوده بلكه از مخزن ميآيد كه البته آن هم ناپيداست. حال، ما آدم ها نيز چيزي شبيه همان كاسههاي سفالي هستيم، اگرچه به ظاهر از دستان يكديگر دريافت كرده و چيزي ميستانيم اما آنچه به چنگ ميآوريم از خزانه حق است: و ان من شي الا عندنا خزائنه كه البته غيب و ناپيداست. جان فداي آنچه ناپيداست باد بنابراين هيچ كس از خود چيزي ندارد: انتم الفقراء ياد امام (ره) بخير كه ميفرمود: هر چه هست اوست و از اوست. مگر به روي دل آراي يار ما ورني به هيچ وجه دگر كار بر نميآيد ديدهاي زنبورهاي عسل چه شيرين كاري ميكنند. اين از آن روست كه آنها تنها با گلها همنشيناند و از شهد آنها مينوشند. و همين جا ياد بگيريم كه لقمهها مهماند. يعني لقمهها اگر پاك باشند، آنچه صادر شده و بروز و ظهور ميكند، مثل عسل شيرين و شفابخش خواهد بود. مگر نه اين است كه امروزه همه چيز را اول روي حيوانات ميآزمايند و آنگاه به انسانها گسترش ميدهند؟ پس ما هم بياييم ماجراي زنبورهاي عسل را در پيش چشم داشته باشيم و نتيجه بگيريم كه اگر ما نيز لقمههاي خود را طيب و پاكيزه كنيم سخنهاي پاك و شيرين خواهيم داشت، ديگر اگر سخني ميگوييم نوش است؛ نه نيش. و اين نوش در نگاهها و رفتارها و برخوردهاي ما عيان و آشكار خواهد بود. و اگر لقمههاي ما پاك نباشد، كردار و رفتار ما نيز پاك نخواهد بود.
يادش بخير بچه بوديم و بادبادك بازي ميكرديم. بادبادكها به يك سرنخ بند بودند و يك سر ديگر نخ هم در دستان ما بود و ما آرام نخ را باز ميكرديم و بادبادك ميدان مييافت و بالا و بالاتر ميرفت و شاد و شنگول به هر طرف كه ميرفتيم بادبادك دنبال ما بود و چه لذتي ميبرديم، براي لذت بيشتر نخ را بيشتر باز ميكرديم و بادبادك هم بالاتر ميرفت اما يكباره ميديديم بادبادك به دنبال ما نميآيد و گويا از باد و هوا بيشتر شنوايي دارد تا از ما، و ديگر اين ما بوديم كه اسير آن شده و بايد دنبال آن ميدويديم! وقتی پوست دست و یا صورت خشك و خشن میشود با آن چگونه رفتار میكنی؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/27ساعت   توسط یاسین
هر چيزي در شعاع خدا از جلوه و جلا و جلال و جمال خود ميافتد؛ درست مثل
خورشيد كه به قول سعدي تا نيامده است ستارهها چشمك زده و هر كدام ما را
به سمت و سوي خود ميخوانند، اما همين كه خورشيد آمد تمامي آنها در شعاع
آن گم ميشوند و خداوند همان خورشيد حق و حقيقت است كه اگر در آسمان دل
بتابد هر چيزي در شعاع آن گم و بيرنگ خواهد شد.
الله نور خداوند نور است بادكنك هايى كه زيادى باد دارند كافى است يك سر سوزن به آنها فرو كنيد، آنگاه است كه مى بينيد يك وجب شكاف بر داشته و منفجر مىشوند و چه سر و صدايى هم به راه مىاندازند. اما بادكنكهايى كه باد ندارند يا باد كمى دارند به اندازه همان سر سوزن آسيب مىبينند و قابل تعمير هم هستند و صدايى هم از آنها بلند نمى شود.
آدم ها هم همين طورند، آنهايى كه باد غرور و كبر و تكبر در سر دارند كافى است شما به آنها بگوييد بالاى چشم تان ابروست، منفجر مىشوند و به اين زودى ها هم نمى توانند خودشان را جمع و جور كنند. ولى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، پيامبر بود، گل سر سبد كائنات و هستى بود. بر سر او شكمبه گوسفند و خاكستر مى ريختند، خم به ابرو نمى آورد. چون باد غرور در سر نداشت
+ نوشته شده در جمعه 1388/07/03ساعت   توسط یاسین
چک وقتی که قلم خوردگی پیدامی کند دیگر ازاعتبار می افتد مگر اینکه پشتنویسی بشود.
ما هم همینطور یعنی وقتی یک گناهی، یک لغزشی ولو ناچیز ،ولو کوچک از ما صادر می شود از چشم خدا و از اعتبار در نزد او میافتیم مگر اینکه پشت نویسی کنیم یعنی توبه کنیم. آن وقت است که دوباره آن اعتبار و آبروی رفته برمی گردد. این است که قرآن میگوید: توبوا الی الله یعنی به سوی خدا برگردید، توبه کنید.
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/06/24ساعت   توسط یاسین
شما اول این انگشت خودتان را در استمپ میزنید و آن را جوهری میکنید بعد پای یک قرارداد انگشت زده و آن را جوهری می کنید یعنی تا این انگشت خودش جوهری نشود نمی تواند برگ کاغذی را جوهر میکند. هندسه عالم هم همینطور است ما تا خودمان یک ویژگی یا یک صفتی پیدا نکنیم نمی توانیم دیگران را دعوت کنیم تا آن ویژگی وصفت را پیدا کنند، این است که قرآن گلایه میکند از کسانی که حرفهایی را میزنند، و مردم را به خصوصیاتی دعوت می کنند در حالی که در خودشان نیست لم تقولون مالا تفعلون یعنی چرا یک حرفهایی میزنید که خودتان انجام نمیدهید و در خودتان نیست.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/18ساعت   توسط یاسین
این نورهای لیزری که بعضی بچه ها شیطنت کرده و توی چشم هم میاندازند را دیده اید اگر چه نورشان کم است اما چون توی چشم میافتد آسیب میزند، آزار میدهد و اذیت میکند
پدر و مادر چشم و چراغ ما هستند به همین خاطر قرآن میگوید: لا تقل لهما اف یعنی حتی یک اف هم به آنها نگو درست است اف چیزی نیست اما آنها مثل چشم عزیز هستند و آزرده خاطر میشوند.
بادامها پوستهاي سبز دارند و اين پوستههاي سبز، در همان بالاي درخت خشک شده و از بادام جدا شده و فرو ميافتند، البته بعضي هم وقتي که در دست بادام چين قرار ميگيرند جدا ميشوند. ولي پارهاي هم اصلاً جدا نميشوند، و تو وقتي آنها را ديدي سلام من را به آنها نرسان، چون پوکاند؛ و از همين رو پوست را چسبيده و آن را رها نميکنند، اگر باور نداري آنها را بشکن. و تو از پوست بادام پوست صورت را تداعي مکن و با خود مگو: پس کساني که همواره در برابر آئينه ايستاده و به پوست و ظاهر خود چسبيدهاند نيز پوک و تهي شدهاند؛ چون اين، ميان دعوا نرخ تعيين کردن است.
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/12ساعت   توسط یاسین
يك ميخ اگر راست باشد، هر چقدر هم ضربه بخورد، پيشتر ميرود و محكمتر و مقاومتر ميشود. به همين خاطر قرآن هم به ما ميگويد بياييد راستي و صداقت پيشه كنيد. اينجاست كه هيچ كس نميتواند به شما آسيب بزند. ان تصبروا وتتقوا لايضركم كيدهم شيئا. يعني اگر اهل شكيبايي و اهل تقوا باشيد و در يك كلمه اگر خوب باشيد، هيچ كس نميتواند به شما آسيب بزند اما اگر صداقت را كنار بگذاريد، كج بشويد و كج رفتار باشيد، مثل همان ميخ كج ميمانيد كه هر چه ضربه ميخورد، بيشتر كج ميشود.
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/06/08ساعت   توسط یاسین
شما برف را ببين اگر تند و شلاقي ببارد، نمينشيند. برف وقتي مينشيند كه آرام و نرم ببارد. حرف هم مثل برف است، اگر به قول قرآن لين و نرم باشد، دلنشين ميشود، به همين خاطر است كه خداوند به موسي و هارون گفت پيش فرعون ميرويد قولا له قولاً لينا با او نرم صحبت كنيد.
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/06/02ساعت   توسط یاسین
خانمها را ببين روي اجاق بين شعله و ظرف يك شعله پخشكن قرار ميدهند، چرا؟ تا حرارت مستقيم به ظرف نرسد وگرنه خيلي طول نميكشد كه دود از كله ظرف بلند ميشود و بهجاي غذا زغال تحويل ميگيري. نصيحت هم حرارت و آتش و سوزندگي خود را دارد، پس يادمان باشد مستقيم نباشد وگرنه طرف مورد نصيحت نهتنها قدمي پيشتر نميآيد، بلكه از همان جايگاه و موقعيتي هم كه بود، عقبتر خواهد رفت و ديگر چيزي ميشود شبيه غذاي سوخته
ابراهيم(ع) يك تخته سنگ كوچك زير پا داشت و ديوار كعبه را بالا ميبرد كه به اذن و اراده خدا رد پاي او بر آن ماند و اين يعني كار اگر براي خدا باشد حتي روي سنگ هم اثر ميگذارد تا چه رسد بر روي دلها.
امروز اين تخته سنگ در ضريحي كوچك در چند قدمي خانه خداست و آن را مقام ابراهيم مينامند.
زغال سنگها وقتى كه تحت فشار و حرارت زياد قرار ميگيرند بر اثر يك سلسله فعل و انفعالات شيميايى تبديل به الماس ميشوند و چه قيمتى پيدا ميكنند. زغال سنگ كجا و الماس كجا. ما آدمها هم مثل زغال سنگيم، يعنى ارزش چندانى نداريم مگر اينكه تحت فشارهاى دنيا، آتش عشق خدا در دل و جانمان جاى گيرد و اينجاست كه چه عروج و صعودى پيدا ميكنيم.
اين است كه حضرت امام رحمت الله عليه ميفرمودند: من پشه ام از لطف تو طاووس شوم من پشهام، اما اگر مورد لطف و عنايت تو قرار گيرم از پشگى به طاووس ميرسم و ديگر چه زيبا و تماشايى ميشوم
یک سيب وقتى كه از درخت جدا شد، ديگر جدا شده است و راه بازگشت ندارد، چون درخت هرگز آن را نمى پذيرد و هيچ باغبانى هم نمى تواند آن را به درخت پيوند بزند. اما رابطه ما با خدا رابطه سيب با درخت نيست، بلكه رابطه آب با درياست. شما اگر يك ظرف آب را از دريا جدا كنى، هر وقت اين آب بخواهد بازگردد آغوش دريا باز است، هرچند اين آب نجس و آلوده شده باشد، باز آغوش دريا باز و گشاده است و آن را پذيراست و اول كارى كه با آن مىكند اين است كه آن را پاك و مطهر مىسازد. و خدا درياى رحمت است و آغوش رحمت او بر تمامى بندگان، چه بندگان پاك چه بندگان آلوده، باز و گشوده است. اين است كه حضرت امام رحمه الله عليه مى فرمودند: غم نيست كه راه رفت و آمد باز است.
يعنى من هيچ غصهاى ندارم چون درگاه و دستگاه خداوند هميشه به روى من باز است، هرچند كه تَردامن و آلوده شده باشم
|
|